سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
دفترچه خاطرات
ای انس! بر شمار دوستان بیفزا، که آنان شفیع یکدیگرند . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
دفترچه خاطرات

 


 


من اینجا بس دلم تنگ است 


و هر سازی که میبینم بد آهنگ است


بیا ره توشه برداریم


قدم در راه بی برگشت بگذاریم


ببینیم آسمان


هر کجا


آیا همین رنگ است ؟!


 


پ.ن 1 : دیروز اینجا اعتراضات گسترده ای انجام شد ! بخاطر کیفیت غذاها . میگفتن چرا اینقدر کیفیت غذاهاتون بالاس ؟ چرا پول دولت و دور میریزین ؟ بی خیال بشین . دانشجو جماعت هر چی بهش بدین میخوره شکمش پر میشه . واسه چی انقد مایه میزارین ؟ مگه این دانشجو ها آخرش چه گلی میخوان به سر مملکت بزنن که شما اینقدر غذاهای خوب بهشون میدین ؟هر روز هر روز کباب ، جوجه کباب ، چلو کباب ،جوجه کباب و کباب کوبیده باهم ، کباب مرغ ، کباب تابه ای ، کوفته ، کوفت ...


خلاصه که ماجرایی داشتیم ...


پ.ن2: من و دوستان کلی برنامه ریزی کردیم که واسه نمایشگاه کتاب بریم تهران . کی بریم ؟ کی برگردیم ؟ با چی بریم ؟ با چی برگردیم ؟ چی بخریم ؟ چی بخوریم ؟ و ...


دو روز بعدش خبردار شدیم که دانشگاه خودش میبره (می شوره ) میاره ( قالیشویی گل ابریشم ! ) اسکان میده . غذا میده . اونم با چقد ؟ 10 هزار تومن ناقابل !


منم گفتم فوقش با اونا میرم ولی با اونا برنمیگردم . چون من نوبت دکتر دارم . میدونی که ...؟


پ.ن3 : کلاس فیزیک که با ورودیهای 88 میریم خیلی خوش میگذره . اونها خیلی بچه های خوبین . اصلا مثل بچه های کلاس خودمون نیستن .


خوبه ! ما با 1 ترم دیر اومدن با بچه های 3 تا کلاس آشنا میشیم : 88 _ 89 _ 90 !


بعدشم ما اول ترم 2 میخونیم بعد میریم ترم 1 . بعد دوباره ترم 3 میخونیم بعد میریم ترم 4 . به همین تریتیب الی آخر ...


حالی میکنیم !


پ.ن4 : بیشتر از این بنویسم خسته کننده میشه . نه ؟


فقط قبلش بگم که شعر بالا از م.امید بود . میشناسی که ؟ مهدی اخوان ثالث .


روزهای خوبی داشته باشی و داشته باشم . به امید دیدار ///


 


                                                                    nothing


 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط شکیبا 2/2/90:: 2:32 عصر     |     () نظر

 


1_ دلم از دوستای قدیمیم خیلی گرفته .......دلم شکست


2_ نمیدونم تا کی قراره این نگاه های سنگین رو اینجا تحمل کنم شرمنده.... واقعا برام سواله که آیا تو این دانشکده همه همدیگرو میشناسن که وقتی 5 نفر جدید میبینن اینقدر براشون عجیب میاد و با تمام وجود به آدم زل میزنن ؟؟؟؟یعنی چی؟


3 _ نمیدونم چرا پسرای دانشکده نسبت به دختراش اینقدر زیادن .... یا شاید بیشتر تو چشمن .....باید فکر کرد


4 _ سر کلاس جمعیت و تنظیم ... استاده یه داستانی تعریف کرد که یکی از نقشهای منفیش همشهری من بود .... بهم بر خورد ... گریه‌آور


5 _ (حذف شد ) ... !!!!!


6 _ از جو کلاسمون خوشم نمیاد ....


 


 


پی نوشت : این پستم خیلی گرفته و غمگین شد ...


پیش میاد دیگه ...


 


 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط شکیبا 5/12/89:: 9:33 عصر     |     () نظر

 


وضعیت خوابگاه : ای بد نیست گیج شدم


هم اتاقیا : ای بد نیستن بووووس


بچه های کلاس : ای بد نیستن دعوا


دانشکده : ای بد نیستخوابم گرفت


غذای سلف : ای بد نیست تهوع‌آور


سایت : ای بد نیست عصبانی شدم!


حمام : ای بد نیست (!!!) خیلی خنده‌دار


کرمان : ای بد نیست خسته کننده


خودم : ای بد نیستم باید فکر کرد


 


 


پی نوشت 1 : از دیروز غذای سلف و گرفتیم . فرصتمون برای شکوفایی استعداد آشپزی تموم شد !


پی نوشت 2 : دلم واسه ADSL یه ذره شده ....


پی نوشت 3 : تخت طبقه دوم هم عالمی داره ...


 


شاد باشم !


 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط شکیبا 1/12/89:: 2:28 عصر     |     () نظر

 


سلام .


اینجا کرمان است .


من اینجا کیلومترها از شهرم دورم .


نمی خوام از مصیبتهای 1 دانشجوی تکمیل ظرفیتی بگم . نمیخوام بگم که اینجا همه به چشم یک آدم تنبل و ضعیف به ما نگاه میکنن که نتونستیم تو مهر قبول بشیم . نمیخوام بگم که 13 واحد بیشتر بهمون ندادن و نازه کلی سرمون منت گذاشتن که اگه میتونین همینها رو پاس کنین تا مشروط نشید !!!!!


اصلا نمیخوام این چیزا رو بگم . عوضش میخوام از خوش شانسیهام بگم . مثلا اینکه با 4 تا دختر هم سن و هم رشته ی خودم هم اتاق شدم که مثل خودم خوبن !


یا اینکه بالاخره تونستم 1 همشهری پیدا کنم مؤدب چند تا اتاق اونورتر میشینن . تو کلاسمون خوشبختانه یا بدبختانه کسی همشهریم نیست .


خب دیگه فکر کنم واسه آپ اولم کافی باشه .


فقط قبل رفتن میخوام به خودم یادآوری کنم که اگر اینجا سختی ای هم ببینم کاملا حق خودم میدونم . تا من باشم که با وقتی رتبه ام 900 میشه سوسول بازی رو بذارم کنار و مثل بچه ی آدم 4 تا شهر دورتر هم تو انتخاب رشته ام بزنم تا اینطوری نمونم واسه تکمیل ظرفیت که هر کسی به خودش اجازه بده به من بگه ضعیف !


موفق باشم !


 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط شکیبا 28/11/89:: 5:45 عصر     |     () نظر